

نشریه میثاق آذربایجان
سیری در مقالات نشریه دولتی میثاق آذربایجان که از پیروان الحاق ایران شمالی ( جمهوری جعلی آذربایجان ) به ایران هستند و خواستار لغو قرارداد ننگین گلستان می باشند
عهدنامة ننگين گلستان و حركت آزاديبخش ايران شمالي
- محمدتبريزي
همه چيز از وصيتنامة شوم پتركبير روس آغاز شد. او كه در هفده سالگي فرمانرواي مطلق روسيه شده بود؛ (1689) پادشاهي شهوتران و زيادهخواه بود. همه چيز را براي خود ميخواست و يكي از اين «همه چيزها» تسلط بر سرزمينهاي قفقازي ايران، براي دستيابي به آبهاي آزاد و نيل به دنياي جديد بود.
او در بخشي از وصيتنامه استعماري خود نوشت: «سرزمين قفقاز رگ حسّاس ايران است. همين كه نوك نيشتر استيلاي روسيه به آن رگ برسد، فوراً خون ضعف از دلِ ايران بيرون خواهد رفت و چنان ناتوان خواهد شد كه هيچ پزشك حاذقي نتواند آن را بهبود بخشد...»
و نوادگان پتركبير در اجراي وصيتنامه پدربزرگ، جنگهاي روس با ايران را به راه انداختند و اين چنين بخش بزرگي از سرزمين ايران (باكو، گنجه، قرهباغ، تفليس و ...) تحت اشغال روسيه قرار گرفت.
در نتيجة تجاوزگريها و اشغالگريهاي روسيه، عهدنامهاي ننگين در روستاي گلستان نوشته شد (1192 شمسي) و آهنگ جدايي نواخته گرديد.
عباسقلي آقا باكيخانوف از جمله مورّخاني است كه همزمان با انعقاد اين قرارداد ننگين در قيد حيات بوده است. وي در كتاب «گلستان ارم» كه نام آن نيز دغدغهاي از عهدنامه گلستان دارد، چنين مويه ميزند: «درموضع گلستان قراباغ روز دوازدهم تشرين اول سنه مذكوره (1228 قمري/ 1813 ميلادي) عهدنامه ميان دولتين روس و ايران منعقد گشته، دولت ايران به اختصاص ممالك خوانيننشين گنجه و قراباغ وطالش و شكي و شيروان و باكو و قبه و دربند و همة داغستان و گرجستان و طوايف همجوار آن به دولت روس اقرار [كرد]» (گلستان ارم ـ ص 221)
اگر چه در اثر مقاومت دليرانه عباس ميرزا و ديگر سربازان دلير ايراني، جنگهاي روس با ايران به مرحلة «مقاومت سرسختانة ايرانيان» رسيده بود، لكن با حيلهورزي انگليس و همدستي اين كشور با روس، و سست عنصري برخي رجال وابسته همچون ابوالحسن خان شيرازي و نبود ارتش مجهز، مذاكرات صلح آغاز و زمينة اشغال سرزمينهاي قفقاز فراهم شد.
به محض اينكه از سوي فتحعلي شاه دستور معاهده صلح صادر شد، زمينة اصلي براي تجزيه خاك ايران فراهم گرديد. شاه سادهلوح و ابوالحسن خان شيرازي تصور ميكردند كه به زودي پس از معاهده گلستان، سرزمينهاي اشغالي ايران آزاد ميشوند، بنابراين نيازي به نظارت كافي در مفاد عهدنامه نميديدند؟! امضاي عهدنامه گلستان در حالي انجام گرفت كه دو سال پس از تنظيم قرارداد، ابوالحسن خان سادهلوح و وابسته بريتانيا دريافت كه وعدههاي دولت انگليس تنها به قصد اغفال او بوده است... مملكت به فروش رفته بود.
با انعقاد قرارداد ننگين گلستان، روسيه تزاري هجوم فرهنگي خود را براي جدايي سرزمينهاي قفقازي از فرهنگ تاريخي خويش آغاز كرد. آزاديخواهان زنداني شدند و روحانيون به سيبري رفتند. مبارزان ميهنپرست كشته شدند و مادران داغديده در سوك فرزندان دلاور، چهرهها خراشيدند.
در مقابل هجمههاي فرهنگي روسيه تزاري، از همان نخستين روزهاي جدايي قفقاز، مردان و زنان ايراني هر دو سوي ارس، با سلاح جان و دل اقدام به خيزشهاي پيدرپي براي آزادسازي سرزمينهاي اشغالي قفقاز كردند.
اشغال سرزمينهاي قفقازي ايران توسط روسيه به آساني انجام نگرفت. ايرانيان غيور در گنجه مقاومتي بينظير از خود نشان دادند. جواد خان گنجهاي به همراه پسرانش نخستين شهيدان راه نهضت آزادسازي سرزمينهاي اشغالي قفقاز (ايران شمالي) به شمار ميروند.
در آن هنگام كه حسينقليخان حاكم ايراني باكو، سيسيانوف روسي را كشت و سرش را به تهران فرستاد، دغدغه ملي خود را در دفاع از سرزمينهاي مادري به اثبات نشسته بود.
اينك پرچم نهضت آزادسازي ايران شمالي يا به تعبير امروزي حركت آزاديبخش ايران شمالي به دست فرزندان غيور ايراني به ويژه جوانان ميهنپرست آذربايجاني رسيده است. البته اگر چه دغدغة باز پسگيري ايران شمالي به يك فرهنگ ملي در ايران زمين تبديل شده ، لكن پرواضح است كه به دليل پارهاي تعلقات فرهنگي، آذريهاي كشورمان در اين نهضت ملي پيشتاز باشند.
تفكر الحاق دوبارة ايران شمالي به دامان سرزمين مادري، خوشبختانه در خودِ سرزمينهاي قفقازي از رشد و شكوفايي والايي برخوردار ميباشد.
در سال 1918 (1297 شمسي) هنگامي كه عمرِ حكومت ترازي پايان يافت وحكومتي دست نشانده با حمايت انگليس و تركيه با نام جعلي جمهوري آذربايجان در ايالت اران و شروان (ايران شمالي) تشكيل شد، وقتي هيأتي از تهران براي پيريزي روابط، روانة باكو شد، بسياري از دولتمردان و چهرههاي متنفذ ايران شمالي، پيشنهاد كردند كه اين كشور به صورت كنفدراسيون در تركيب جغرافياي سياسي ايران قرار گيرد.
در طي جنگ جهاني اول، مردم غيور و ايران دوست نخجوان با امضاي توماري از ايران خواستند كه نخجوان به ايران ملحق شود. وقتي در سال 1370 (1991 ميلادي) شوروي سابق از هم فروپاشيد، حركت گستردهاي از سوي مردم نخجوان براي پيوستن دوباره به ايران صورت گرفت. اندكي بعد، تالشيهاي ساكن در جنوب ايران شمالي، پرچم استقلال برافراشتند و جمهوري مستقل تالش ـ مغان را تشكيل دادند.
پرواضح است كه تبلور اين دغدغه ملي، در محدودة مقولة «توسعهطلبي جغرافيايي» نيست، ناگفته پيداست كه عزم ملي ايرانيان پس از گذشت قريب به دو سده از جدايي سرزمينهاي قفقازي براي بازپسگيري اراضي اشغالي، معنايي جز «ارادة يك تفكر منطقي و خردمندانه براي پيوستن ديگرباره ايران شمالي به خاك وطن» ندارد.
آري اكنون نزديك به دو سده است كه از تحميل قراردادهاي ننگين گلستان وتركمانچاي بر جامعة بزرگ ايرانيان ميگذرد و ارادة پولادين و ملي ايرانيان هم اكنون بر بازپسگيري آن سرزمينهاست.
حاكمان باكو در اين ميان اقدام به تحريف تاريخ ميكنند. به منظور تحريف انديشة ملي شيعيان آن سوي ارس، سالهاست كه در راستاي سياست تزاري ، دولت باكو در كتابهاي درسي دانشآموزان، انديشههاي غيرواقعي را تعليم ميدهد و اينگونه القا ميكند كه گويا با انعقاد معاهدههاي ننگين گلستان و تركمانچاي ، منطقهاي به نام «آذربايجان!» به دو قسمت تقسيم شده است! در حالي كه بر اثر عهدنامههاي شوم گلستان و تركمانچاي، گرجستان و ارمنستان و اران تحت اشغال روسيه درآمده است.
يكي از علل عمدة تحريف تاريخ در ايران شمالي، تلاش براي جعل هويت ملي بر مبناي شوونيسم و ناسيوناليسم قومي است. اينان با جعل تاريخ در بستر اقتضائات زماني، سعي در دست و پا كردن يك هويت ملي براي ارائه چهرهاي ديرين در تاريخ دارند. ديگر علت جعل تاريخ توسط حاكمان باكو، نگراني آنها از پيشينه و هويت ايراني مردم ايران شمالي است كه همواره به ايران تمايل دارند.
براي مقابله با پديدة شوم جعل و تحريف تاريخ در ايران شمالي، نخستين راهكار ، اطلاعرساني دقيق به افراد جامعه ساكن در ايران شمالي است. خوشبختانه با انتشار نشريه وزين «ايران شمالي» توسط اعضاي حركت آزاديبخش ايران شمالي و استقبال گسترده از اين نشريه در باكو و ديگر شهرهاي ايران شمالي، اميد تازهاي براي طلوع خورشيد حقيقت تجلّي يافته است.
تلاش مردم ايران براي الحاق سرزمينهاي قفقازي، همگرايي دربارة ملتي واحد است كه قرنها در يك سرزمين و در پهنة يك فرهنگ عميق (اسلامي ـ ايراني) و در يك جغرافياي مشترك ديني (تشيّع) زيستهاند.
فراموش نكنيم كه اردوباد و گنجه، شروان و شماخي يادآور گذشته پرشكوه فرهنگ ايراني ـ اسلامي در سرزمينهاي قفقازي است.
نظامي گنجوي و خاقاني شرواني دو شاعر بزرگ و پارسيگوي ايراني، همواره يادآور فرهنگ و تاريخ و مليّت واحد مردم گنجه و باكو و نخجوان و ... با ملت ايران است...
امروز بعد از قريب دو سده از انعقاد عهدنامههاي شوم گلستان و تركمانچاي، روشنفكران و نخبگان سرزمين ما و نيز آنانكه در قفقاز و ايران شمالي هويت اسلامي ـ ايراني خود را حفظ كردهاند، به دنبال آزادي سرزمينهاي جدا شده و الحاق آن به سرزمين مادري هستند. اين يك ارادة تاريخي و عمومي است. آنچه اين اراده را تحقق ميبخشد، تلاش مداوم و اراية راهكارها و نظريههاي روزآمد ، توليد مداوم تحقيقات و پژوهشها و مقالات و ... در راستاي آزادي ايران شمالي است.
دل نوشتهاي به ياد سرزمين قفقاز پارههاي دل ايران
- الهام غفوري ـ دانشجوي تاريخ ـ اردبيل
اكنون چند سالي ميشود كه دردي موريانهوار به وجودم افتاده و سخت آزارم ميدهد. پيكرة تكيدهام را همانند خوره شلّاق ميزند و گاهگداري بانگ نهيب كه به پا خيز!
نميدانم درست ميداني چه ميگويم يا نه؟! ميخواهم لختي قلم را در سوگ قفقاز بگريانم. از سرزمينهاي اقليم آسماني سخن گويم كه اينك درست يكصد و نود و چهار سالي ميشود كه از دامان مام ميهن به دورافتاده و سالياني در تسلّط دژخيمان خداناپرست تزار گرفتار بوده است. سخن از ايران شمالي است.
بگذار واگويههاي دلم را قلمي كنم و پارههاي دل ايران را فرا يادآورم. من سخن از جوادخان گنجهاي ميگويم. از رشادتهاي پسران غيرتمندش كه با حملة ناگهاني روسِ پلشت در سحرگاهي تاريك و ظلماني به سرزمين نظاميِ شعر ايران؛ گنجه تاخت و آن را با خاك يكساني داد.
اين جوادخان بود كه به همراه مردان و زنان قبيله در برابر روس ايستاد و تا پاي شهادت نبرد كرد. چنان مردانه رزم آغازيد كه حماسهاش يادآور شگفتيهاي پهلوانان شاهنامه فردوسي بود، كه رستم يلي بود در سيستان و جوادخان، قهرماني ميهنپرست در گنجه آباد.
ميخواهم لختي قلم را در سوگ قفقاز بگريانم... سخن از ايران شمالي است...
اينك سالهاست كه قصّه تلخ غربتِ سرزمينهاي قفقازي در لالايي مادران رنجور و داغديده ميهن زمزمه ميشود. و من نيز دختري از نوادگان آن مادرانم.
مادراني كه روزي با سلاح بيل و كلنگ و داس به نبرد سرخ صورتان گندم موي روس رفته بودند. همان كه شهريار شعر در حماسه ايشان چنين سروده است:
فوج قزاق به فرمان تزار
رونهادهست به سوي تاتار
از جلو فوج پيادهست و سوار
وزعقب بار مهمات قطار
نعرهاي نيز به رسم اجداد
ايل بر كند به فرمان جهاد
ايل بياسلحه شايان دريغ
تن به تن جنگد با خنجر و تيغ
آن هجومش همه با توپ و تفنگ
وين دفاعش همه با بيل و كُلنگ
شيرزنها چو گوزن گستاخ
كه دل شير بدرد با شاخ
بيل بر دوش به پشت شوهر
سنة عاج بدو كرده سپر
مادري نعش پسر در آغوش
چنگ در رخ زده و رفته زهوش
دختري سر به بر نامزدش
همسري كرده به خواب ابدش
الوداع اي افق روشن و باز
شهره گهواره گيتي قفقاز
اي تو را نام بلند و جاويد
چشمة شرق و اجاق خورشيد
حكايت گزنده و دردآور اشغال سرزمينهاي قفقازي و تسلط روسيه بداختر تزاري برپارههاي دل ايران در آن سوي آبهاي جوشان ارس، سالهاست كه اشكهاي جان و دل ما را جاري ميكند و بانگ مويههاي بيدريغ را به آسمان دادخواهي و تظلّم فرا ميبرد. ميخواهم لختي قلم را در سوگ قفقاز بگريانم. سخن از ايران شمالي است...
در آن لحظة شوم كه عهدنامه ننگين گلستان رقم خورد و دستِ مرگآساي ايلچي بدسرشت، دستينهاي (امضاء) بر آن زد، پيكرة مام ميهن در عذابيجان فرسا از جدايي قفقاز به تظلّم ايستاد. شايسته است كه جامه كاغذين كنيم و از بيحرمتي روزگار فرياد برآوريم. دريغ از رهنموني به پاي عَلَم داد.
ميخواهم لختي قلم را در سوگ قفقاز بگريانم. سخن از ايران شمالي است...
شنيدهام اين روزها خيزشي عظيم از ناحيت مردانِ مردي از تبار عباس ميرزاي دلاورها، جوادخان گنجهايها و حسينقلي خان باكوييها سرگرفته و جمعيتي از فداكاران ميهن ذيل تشكّلي پرطمطراق به نام «حركت آزاديبخش ايران شمالي» گرد آمدهاند و در پي رهايي پارههاي دل ايران عزيز هستند. زهي مبارك انديشهاي كه اين ميهنپرستان عزتمند راست. اميد دارم در اين تشكّل مبارك، سهم ويژهاي نيز زنان ميهنپرست را باشد.
به راستي اينك كه عمر آن عهدنامههاي ننگين و غيرتسوز به سرآمده ، وظيفه چيست؟! اكنون نزديك به دو سده است كه ايرانيان دو سوي ارس طعم تلخ جدايي و فراق را ميچشند. جامعة بزرگ ايراني در سوگ فرزندان خويش به ماتم نشسته و حاليا ايرانيان فرزانه غيرتمند، اينك آرمان پيوند و يكپارچگي در سر دارند.
ميخواهم لختي قلم را در سوگ قفقاز بگريانم. سخن از ايران شمالي است...
حال كه عمر قراردادهاي نامشروع به سرآمده، هنگام وصال فرارسيده است. برخيز و دهل ميزن كه آنِ پيوند است و وحدت.
اردوباد، لنكران، گنجه و بادكوبه و شروان را خبرده كه فرزندان غيورت در ايرانِ بزرگ به پيشباز وصال تو ميآيند و برتوست كه جامة فخر بر تن كني و لباس چركين اسارت در ميان دژخيم بدكيش را پاره سازي. آري سخن از آزادي ايران شمالي است.
سايههاي شوم حكومتهاي آهنين و استعمارگر، ديگر از فراز آسمان قفقاز برچيده ميشود. هماي رحمت و عطوفت و دين و دل بر پيكرة آن، باران عشق و احساس ميريزد. ايران شمالي به دامان مامِ وطن باز ميگردد و هواي اميد و نشاط بر كوچه پس كوچههاي بادكوبه وزيدن ميگيرد.
سخن، آري از آزادي ايران شمالي است...
آزادي ايران شمالي هدف ماست
تلاش دولت براي الحاق باكو و نخجوان به ايران
آفتاب: «محمدمهدی عبدخدایی» دبیرکل جمعیت فدائیان اسلام با توصیه اکید به دولت برای اقدام عاجل و قاطع به منظور دفاع از حقوق ایران در دریای خزر اظهار داشت: چیزی به نام دریای خزر وجود ندارد. تنها یک دریاچه مازندران وجود دارد که آن هم طبق قراردادهای تاریخی، متعلق به ایران است. وی در گفتوگو با خبرنگار سیاسی آفتاب تصریح کرد: امروز حتی موجودیت و استقلال کشورهای حاشیه دریاچه مازندران که به موجب قرارداد ترکمانچای از خاک کشور ما به زور جدا شدهاند، محل سوال است و باید راهکاری اندیشیده شود تا این مناطق به خاک ایران بازگردانده شوند. عبدخدایی در این زمینه پیشنهاد داد تا دولت ایران تیمی گسترده از کارشناسان حوزههای مختلف را برای بررسی نحوه اقامه دعوی در این خصوص تشکیل دهد تا ایران بتواند برای باز پس گرفتن حقوقش در مجامع جهانی اقامه دعوی کند. دبیرکل جمعیت فدائیان اسلام تصریح کرد: طبق مفاد قرارداد ترکمانچای، مناطقی که از خاک ایران جدا شده بودند باید ۹۹ سال در اختیار دولت روسیه باقی میماندند. بنابراین، اکنون که این مدت به پایان رسیده، دولت ایران باید راهکاری بیندیشد و از تمام توان خود برای بازگرداندن این مناطق به خاک ایران استفاده کند تا بدین ترتیب حق و حقوق ما در دریای خزر هم تامین شود.
وی ادامه داد: اکنون که کشور ما قدرت برتر منطقهای محسوب میشود و کشورهای همسایه قدرت مقابله با ما را ندارند، دولت باید برای احقاق حقوق ملت ایران در دریاچه مازندران اقدام کند. عبدخدایی تاکید کرد: دریاچه مازندران یک دریاچه است که طبق قوانین بینالمللی برای تعیین رژیم حقوق آن باید «خطالقعر» آن در نظر گرفته شود و این گونه هم ایران از این دریا تامین میشود. دبیرکل جمعیت فدائیان اسلام خاطرنشان کرد: طبق معاهده ترکمانچای، مناطقی مانند نخجوان، باکو و … پس از ۹۹ سال متعلق به خاک ایران هستند و اکنون که این مدت به پایان رسیده این مناطق باید به خاک ایران بازگردند.
عباس ميرزا زنده است
سالار سيف الديني
""شاد باد، شادباد،شادباشيد اي شهيدان راه ايران که به قرنها در دل دشتها و کوههاي ميهن به خون خود کفن پوشيده ايد و خفته ايد.راه شما و ياد شما ،افتخار ماست و درس زندگي ما ."
اعتراضات و گردهمايي هاي هفته ي گذشته بدون شک واکنشي بود در پاسخ به اهانتهاي شرم آور يک نشريه ي چاپ ايران شمالي که ضمن آن مقدسات اسلامي مسلمانان تحت موهن ترين اتهامات قرار گرفت . آگاهان مي دانند که پس از جدايي 17 شهرقفقاز از ايران مرکز ،روسها و سپس تزارهاي سرخ بيشترين تلاشهاي خود را مصروف از بين بردن هويت ايراني، اسلامي مردم مسلمان قفقاز نمودند. پس از پايان دوران کمونيسم اين وظيفه بر عهده ي دولتهاي به اصطلاح مستقل جمهوري آذربايجان (ايران شمالي) گذارده شد تا با زدودن فرهنگ اصيل مردمان اين خطه مبتذلترين نوع غربگرايي را در اين کشور رواج دهند.از دوران قدرتگيري خاندان "علي اف " ها در ايران شمالي و استحکام پايه هاي آن، سياستهاي ضدايراني و ضد اسلامي در دستورکار نهادهاي فرهنگي و سياسي اين دولت قرار گرفت.از تعطيلي مساجد و بازگشايي قمارخانه ها تا ترجمه کتاب آيه هاي شيطاني و ادعاهاي پوچ و واهي که هرازگاهي اسباب خنده و تفريح کارشناسان و مورخان ميگردد، همه و همه در راستاي همين خط مشي بوده است و واپسين نمونه ي اين سياستها نيز انتشار نوشتارهاي موهن و ضد اسلامي در نشريات وابسته به صيهونيست ها بود.
در اين سو، در آذربايجان ما همزمان با انتشار مقاله مندرج در نشريه صنعت اعتراضات گسترده ي مردمي را شاهد بوديم.اگرچه در طول اين 15 سال هر از گاهي، شاهد اعتراضهاي جمعي اهالي آذربايجان به خصوص مردم تبريز به رژيم باكو بودهايم، چنانكه وقتي در زمان حيدر علي اف، اسلام به عنوان دين رسمي در قانون اساسي دولت باكو معرفي نشد، هزاران تن از اهالي تبريز فرياد اعتراض سر دادند... ولي بسيار سطحي نگرانه است که تصور شود مردم تبريز براي اولين بار به صرافت افتادند تا فرياد حق طلبانه ي خود را در خيابانها به گوش سايرين برسانند .به واقع ميل دروني جهت واخواهي به ستم هايي که از سوي استعمارگران بر سرزمينهاي قفقازي ايران روا ميشود ، و همصدايي با مسلماناني كه در ايران شمالي و قفقاز جنوبي در چنگ رژيمهاي ضد اسلامي اسير شدهاند، از همان فرداي انعقاد قرارداد ننگين گلستان و ترکمنچاي در قلوب ايرانيان ريشه انداخت. و اکنون بار ديگر پس از 200 سال ملت ايران و بخصوص اهالي آذربايجان غريو آزاديبخش خود را اين چنين آشکارا بيان ميدارد. پيش از اين اجتماع اعتراضي مردمي نسبت به قراردادهاي ننگين ،نه در برابرنمايندگي سياسي روسيه تزاري و نه در برابرسفارت شوروي و نه در برابر رژيم غاصب باکو انجام نگرفته بود. اکنون پس از دو سده آرمان و آرزوها و دردهاي نسلهاي گذشته و نسل امروز ايراني بر زبان دانشجويان و شهروندان مناطق آذري نشين جاري ميگردد. كه اعتراض خود را به رژيم باكو به علت زمينهسازي براي اهانت به ساحت مقدس رسول اكرم (ص) بيان ميدارند و از آزادي ايران شمالي و الحاق دوبارة آن به ايران سخن ميگويند. اين نشانههاي روشن آزادي ايران شمالي است. اکنون درفش پايداري هاي سلحشوران قفقازي به دست جوانان آذري سپرده شده و آرمان ناميراي عباس ميرزا در رگان تمامي ايرانيان به جوش آمده. اعتراضات مردم آذربايجان عليه رژيم باکو ضمنا فرياد واخواهي به ستمي است كه بر ميليونها مسلمان ايراني شمالي روا داشته مي شود. فرياد هشداريست بر مافياي قدرت مسلط برايران شمالي که اين خطه را تبديل به پايگاه صيهونيسم نموده . اين اعتراضات خط بطلاني است بر معاهدات استعماري و بلکه بر نفس استعمار.
نبايد پنداشت که جنگهاي قفقازبا مرگ عباس ميرزا به پايان رسيد ، نبرد روشني و تاريکي همچنان ادامه خواهد داشت تا محو استعمار و آزادي ايران شمالي از چنگ ايادي استعمار.

صفویها آمدند!
راز تقدس صدام و بيخطری اسرائيل
دولتهای دیکتاتور عربی که چندین دهه است برابر اسرائیل به انواع نرمشها و سازشها
روی آورده اند، اکنون برای جبران آن کوتاهی ها در مقابل ملتهایشان، یک دشمن فرضی
تازه را بزرگ کرده و می کوشند تا اگر در مقابل صهیونیزم کوتاه آمده و تسلیم شده
اند، در اینجا، با تمام وجود و با حمایت دولت های اروپایی و امریکا، بایستند و چنان
وانمود کنند که در حال مبارزه با دشمن اسلام هستند!
این دولتها و در رأس آنان سعودی که صد سال کشوری را به نام جعلی دولت خودش نامیده و
سالهاست با استبداد بر آن حکمرانی می کند، با عمده کردن جدال شیعه – سنی و ایجاد
دلهره در میان اعراب و ملتهای سنی، در بزرگ کردن خطر شیعه آنچنان افراط می کنند که
گویی اصلا اسرائیلی وجود ندارد، اسرائیلی که آنان هیچ گاه نتوانستند حتی یک قدم
کوچک برابر آن بردارند.
این دولتها که زمانی صدام به جنگشان رفت و کشوری مانند کویت را پایمال کرد و به
سعودی ها صدها گونه توهین روا داشت، امروز با جانبداری از بعثی ها و تلاش برای
تجهیز آنان، تمام کاسه کوزه ها را بر سر ایران خراب کرده و می کوشند تا اتحادی در
میان سنیان برابر ایران پدید آورند.
دولت های یادشده با اظهارات شگفت خود، اکنون شرایط را به گونه ای درآورده اند که
گویی صدام سمبل و قهرمان و شهید راه تسنن و اول مجاهد در راه خدا در جهاد برابر
شیعه است. صدامی که در کارنامه اش کشتن سه میلیون شیعه و چهارصد هزار سنی عراقی را
از کرد و عرب دارد، اکنون از سوی مبارک و سعودی و اردن و دیگران، به عنوان یک
قهرمان معرفی شده و جبهه مقابلش نه آمریکا و دولت های اشغالگر در عراق، بلکه فقط و
فقط ایران است و بس.
این روزها شاهد بودیم که در ماجرای اعدام این جانی بالفطره هم چگونه شرایط را علیه
شیعه ساماندهی کردند و این ذهنیت را در جهان سنی پدید آوردند که این شیعه و ایران و
به قول آنان «صفویون» بودند که او را اعدام کردند. در این تحلیل مبنا بر آن است که
از اعدام این قاتل، در ایجاد جبهه بندی طائفی میان شیعه و سنی، ابزاری برای ضربه
زدن به شیعه بسازند و با عمده کردن این تضاد، راه را برای سازش با اسرئیل و کشاندن
بیشتر دول اروپایی و امریکایی به منطقه هموار کنند. و البته همزمان محبوبیت میان
توده های خود پدید آورند توده هایی که چشمشان به فتوای علمای مکه است که حکم کفر
شیعیان را می دهند و راه را برای ایجاد نفاق در جهان اسلام بیش از پیش فراهم می
کنند.
اگر واقعا بخشی از سنیان افراطی جهان اسلام قرار باشد به صدام افتخار کنند، باید
بدانند که جانی ترین فرد این قرن را که تنها می توان نام هیتلر را در کنارش آورد،
اسباب افتخار برای خود قرار داده اند و این برای آینده تاریخ و قضاوت در باره آنان،
بسیار بسیار خطرناک است.
آیا اسلامی که بخواهد به صدام افتخار کند و او را شهید بداند، چه تصویری می تواند
برای خود در میان ملل بی طرف عالم که شاهد این همه جنایت او در تاریخ بودهاند، دست
و پا کند؟ بدون تردید چنین افتخاری، آن هم برای صدام با آن همه جنایت، یک ننگ ابدی
است و بس. مگر کسی تصاویر کشتگان سنی و کرد حلبچه را فراموش کرده است؟ مگر کسی
گورهای دسته جمعی شیعیان را در جنوب که تاکنون هشتصد و پنجاه هزار نفر شدهاند را
فراموش می کند؟ افتخار به صدام، بدترین افتخاری است که می توان از آن یاد کرد.
اکنون فریاد سنیان افراطی که معالاسف در حال غلبه بر رنگ تسنن سیاسی در جهان معاصر
اسلامی هستند، در حول و حوش این محور است که «صفوی ها می آیند و در عراق حاکم شده
اند». تمام سایت های افراطی ها، این شعار را که بعثی ها برای چند دهه از آن با
تعبیر «مجوس» یاد می کردند، بکار برده و هر خبری که از عراق در ارتباط با شیعه می
دهند، از آنان به صفوی ها تعبیر می کنند. صفوی ها چنین کردند. صفوی ها صدام را
اعدام کردند. صفوی ها در عراق و بغداد فلان و فلان کردند. و....
یک جستجوی ساده در گوگل از کلمه صفویون می تواند نشان دهد که دامنه این دشمنی تا
کجاست. عامل اصلی این حرکت، بعثی ها هستند و اکنون بیش از دو سال است که از این
تعبیر برای معرفی شیعیان استفاده می کنند و البته این روزها به بالاترین حد کاربرد
خود رسیده است.
جماعت بعثی و صدامی این رنگ نژادی را تا آنجا توسعه می دهند و تبلیغ می کنند که
گویی شیعه عرب عراق از جماعت صفوی جداست و به این ترتیب تلاش می کنند تا از این
حربه بی اساس، برای ایجاد نفاق میان شیعیان هم استفاده کنند.
راستی اگر قرار باشد کسی جعل اصطلاح کند، بهتر است نام این «سنیان افراطی» را
«صدامی و بعثی» بگذارد که کینه توزانه، طی سه دهه از سال 1968 میلادی تا زمان
سقوطشان در سال 2003 فقط و فقط کشتن و سوزاندن و جنگ کردن و نابودن کردن عراق را به
عنوان اصلی ترین سیاست خود دنبال می کردند و در زمان حکومتشان نه به عرب رحم کردند
نه به عجم. نه به ایران رحم کردند، نه به کویت و سعودی. این صدامیها که بعثی و
بیدین بودند، اکنون تحت نام اسلام، از شیعه به عنوان صفوی یاد کرده و می کوشند تا
با جعل این اسم، تشیع را که مذهبی اصیل و پیرو امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و مذهب
اکثریت مردم عراق است، خلاصه در دولت صفوی کنند!
عشایر شیعه عرب در جنوب عراق که اکثریت شیعه عرب عراق را تشکیل می دهند، چه ارتباطی
با دولت صفوی دارند؟ آن زمان بعثی ها همه شیعیان عراق را عجمی و ایرانی و مجوسی
الاصل می خواندند و اکنون این بعثی ها که یک اقلیت کمتر از ده درصدی در بخش غربی
عراق هستند و با این حال دهها سال قدرت سیاسی و نظامی را در اختیار داشته اند،
اکثریت شیعه عراق را صفوی می خوانند.
این جماعت که در رویارویی با امریکایی ها ناکام مانده اند، همه تقصیرها را بر گردن
ایران می اندازند. ایرانی که نه نیرویی در عراق دارد و نه جایی را اشغال کرده است.
ایرانی که دهها سال است شعار وحدت جهان اسلام را سر می دهد و هنوز دو سه ماه از کمک
سیصد میلیون دلاریش به فلسطینیان سنی نگذشته است و...
این گروه صدامی، اکنون با سعودی و پادشاه اردن و شیوخ عرب کنار آمده و چنان وانمود
می کنند که گویی ایران ابرقدرتی است که در حال بلعیدن منطقه است. اما توجه ندارند
آمریکایی که قریب به یکصد و پنجاه هزار نیرو دارد، در قطر و سعودی پایگاه دارد،
چندین ناو در خلیج فارس دارد، آری تمام مشکلات زیر سر آنهاست. بزرگ کردن قدرت
ایران، کاری است که دولت های اروپایی و امریکایی ها مطرح کرده و دول عربی و توده
های آنان را چنان تهییج می کنند که اصلا فکر دشمن اصلی نباشند و به دشمن فرضی
بپردازند.
دولت سعودی که آن هم ندای اسلام سر می دهد و قرآن چاپ می کند، اکنون تمام همتش را
مصروف کوتاه کردن دست ایران کرده است. میلیاردها دلار پول به فرانسوی ها می دهد تا
آنان را به این موضعی که اکنون علیه ایران دارند بکشاند. هر روز ژاپنی ها را تطمیع
می کند تا بتواند منابع مالی ایران را در آنجا مسدود کند. با اولمرت و اسرائیل کنار
می آید تا مبادا مبارزان مسلمان حزبالله بتوانند جای پای خود را در لبنان محکم
کنند.
ننگ بر این اسلام امریکایی باد که با فدا کردن تمام مصالح مسلمین، فقط و فقط برای
خدمت کردن به آمریکایی ها و کفار تلاش می کند و به فکر بقای خود به هر قیمت است.
ای کاش سنیان محمدی شرایط حساس کنونی را در می یافتند و اجازه نمی دادند که مشتی
بعثی از یک طرف و شماری از دول وابسته به امریکا از طرف دیگر، رنگ و بوی تسنن را
چنین به مقاصد دنیاگرایانه و کثیف خود آلوده کنند.
بدون تردید همچنان باید گفت بهترین راه نجات از این مشکل، ایجاد وحدت میان امت های
اسلامی در برابر نیروهای اشغالگر است. آیا گوش شنوایی هست؟
رژيم اسرائیل و مناقشات قفقاز
احمد كاظمي
نگاهي به تحولات سالهاي پس از فروپاشي شوروي در منطقه نشان ميدهد كه رژيم صهيونيستي سياست محتاطانه و درعين حال حساب شدهاي در خصوص بحرانهاي كلان قومي سرزمين قفقاز اتخاذ كرده است. رژيم صهيونيستي تاكنون هيچ تمايلي به حضور در گروههاي دخيل در حل و فصل مناقشات قفقاز جنوبي نظير گروه موسوم به دوستان دبير كل سازمان ملل براي حل و فصل مناقشه آبخازيا و يا گروه مينسك سازمان امنيت و همكاري اروپا براي حل و فصل مناقشه قرهباغ نشان نداده و يا هيچ اقدام آشكاري كه نشان دهنده حتي تمايلات ميانجيگرانه رژيم صهيونيستي در مناقشات قفقاز جنوبي باشد، انجام نداده است . آنچه تحولات گذشته ثابت كرده اين است كه اسرائيل تداوم شرايط «نه صلح و نه جنگ» در قفقاز را زمينه مساعدي براي گسترش نفوذ خود در منطقه قفقاز و امتيازگيري از كشورهاي منطقه ميداند.
موضع تلآويو در خصوص مناقشات آبخازيا و اوستياي جنوبي گرجستان، تا حدودي مشخصتر بوده است. در مناقشات آبخازيا و اوستياي جنوبي يك طرف درگيري، دولت مركزي گرجستان و طرف ديگر نيز مناطق جدايي طلب سوخومي ( مركزي آبخازيا) و تسخينوالي (مركز اوستياي جنوبي) بوده است. از اين رو، همواره تلآويو دست كم در سياست آشكار و اعلام شده خود در منطقه قفقاز جنوبي از تماميت ارضي گرجستان حمايت كرده و در رأيگيريهاي انجام شده در سازمان ملل نيز رأي مثبت به تماميت ارضي گرجستان داده است. البته رژيم صهيونيستي در راستاي استفاده از يهوديان ساكن در آبخازيا و اوستياي جنوبي نيز كار ميكند. در سال 1383 سفير وقت رژيم صهيونيستي در تلآويو، طي سفري به اين مناطق، كمكهاي مالي در اختيار اين مناطق گذاشت و در پي اعتراض گرجستان، رژيم صهيونيستي اعلام كرد كه به يهوديان اين مناطق جداييطلب كمك ميكند.
در مناقشه قرهباغ، موضع اسرائيل بسيار محتاطانه بوده است؛ چرا كه در مناقشه قرهباغ از يك سو طرف درگيري، رژيم باكو است و ايران شمالي با داشتن موقعيت استراتژيك در قفقاز جنوبي داراي ذخاير قابل توجه انرژي فسيلي است كه كشورهاي غربي و متحد آنها همچون اسرائيل نميتوانند به آن بيتوجه باشند؛ به ويژه اينكه در چارچوب اتحاد امنيتي سه جانبه دولت باكو، تركيه و رژيم صهيونيستي با يكديگر همكاري دارند. در عين حال، در طرف ديگر مناقشه قرهباغ، ارمنستان است كه لابي ارمني آن در بسياري از كشورهاي غربي از جمله آمريكا و فرانسه از نفوذ قابل توجهي برخوردار است . ضمن اينكه مسيحي بودن ارمنستان خود به خود يك امتياز براي اين كشور در كلوپ مسيحي اروپا و آمريكا در برابر ايران شمالي محسوب ميشود. اسرائيل نيز به اين موضوع مهم بيتوجه نيست. در نتيجه طي يك دهه گذشته، اسرائيل موضع محتاطانهاي در خصوص مناقشه قرهباغ در پيش گرفته است. طي سالهاي گذشته، سفراي اسرائيل در باكو و ايروان بارها در اظهاراتشان سعي كردهاند به نفع كشور ميزبان خود درباره مناقشه قرهباغ موضعگيري كنند. بر اين اساس نيز تا سال 1379، اسرائيل همواره در رأيگيري سازمان ملل درخصوص تماميت ارضي ايران شمالي رأي ممتنع داده است. اين موضوع تا حدودي متأثر از رأي ممتنع اغلب كشورهاي غربي نظير آمريكا و فرانسه به تماميت ارضي ايران شمالي و نيز ضعف ديپلماسي رژيم باكو بوده است. اما اين موضع از سال 1380 و دقيقاً در رأيگيري 15 دسامبر 2001 سازمان ملل در خصوص تماميت ارضي ايران شمالي تغيير پيدا كرده است؛ چرا كه در اين رأيگيري اسرائيل براي اولين بار بر خلاف آمريكا و فرانسه به تماميت ارضي اين كشور رأي مثبت داد. علت رأي مثبت رژيم صهيونيستي به تماميت ارضي ايران شمالي ، اين بود كه دولت باكو امتيازهاي كلاني به اين رژيم داده است كه گشايش سفارت اسراييل در باكو يكي از بزرگترين امتيازهاست. و ديگر اينكه براي مردم ايران شمالي بسيار تحقير آميز بود كه رژيم صهيونيستي در باكو سفارت باز كند اما به تماميت ارضي ايران شمالي را نپذيرد. از اين رو موج مخالفتهاي مردمي با اسراييل گستردهتر شد و مردم خواهان قطع روابط باكو با رژيم صهيونيستي شدند. در اين حال ، رژيم صهيونيستي كه در سال 1380 يعني ده سال بعد از فروپاشي شوروي به تماميت ارضي ايران شمالي در سازمان ملل رأي مثبت داد! اسرائيل تاكنون ارمنستان با افتتاح سفارت در فلسطين اشغالي موافقت نكرده است. در واقع، تلآويو براي فشار به ارمنستان و خلل در نوع و كم و كيف مناسبات ايران و ارمنستان ، اقدام به تغيير محسوس موضع خود در قرهباغ كرده است. به همين دليل نيز از دسامبر 2001 به بعد، شاهد يك سلسله موضعگيريهاي قابل توجه اسرائيل در خصوص ارمنستان هستيم. براي نمونه، ميتوان به اظهارات فوريه 2002 سفير اسرائيل در ارمنستان در سال 1381 خصوص مسئله كشتار 15 آوريل 1915 ارامنه توسط تركهاي عثماني اشاره نمود كه براي ارامنه حساسيت فوق العادهاي دارد. ريوكا كوهن، سفير اسرائيل در ارمنستان، فوريه 2002 ادعاهاي دولت ارمنستان را درباره كشتار ارامنه منفي ارزيابي كرد. اين موضع، موجب بروز تنش در روابط ارمنستان و اسرائيل شد. در همين رابطه، وزارت امور خارجه ارمنستان طي انتشار يادداشت اعتراضآميزي، سفير رژيم صهيونيستي در ارمنستان را احضار كرد. نكته جالب اين است كه خود رژيم صهيونيستي از مطرح كنندگان اصلي مسئله كشتار 1915 ارامنه در پارلمان كشورهاي اروپايي به ويژه در سالهاي 2001 و 2000 شناخته ميشود. حتي موشه كامهي، وزير آموزش و پرورش رژيم صهيونيستي، در سال 2000 خواهان تدريس مسئله كشتار 1915 ارامنه دركتب درسي اسرائيل شده بود. از اين رو، موضعگيري فوريه 2002 سفير اسرائيل در ارمنستان در خصوص كشتار 1915 ارامنه، جزء يك پيام آشكار سياسي به ارمنستان نبوده است. در سال گذشته خاخام بزرگ اسراييل به ارمنستان سفر كرد و ضمن حضور در محل يادبود ماجراي مرسوم به كشتار ارامنه حضور يافت و اعلام كرد كه دولت تركيه بايستي به صورت رسمي نسلكشي ارامنه را بپذيرد. اين مسأله نيز موجب اعتراض دولت باكو شد. در چنين شرايطي بايد گفت كه اسرائيل نيز همچون كشورهاي غربي از مناقشات قفقاز جنوبي به ويژه مناقشه قرهباغ، براي پيشبرد اهداف خود در قفقاز جنوبي استفاده ميكند. به همين خاطر نيز اسرائيل تداوم شرايط «نه صلح و نه جنگ» در قفقاز را زمينه مساعدي براي گسترش نفوذ خود در منطقه ميداند. ضمن اينكه اسرائيل طي سالهاي گذشته، همسو با آمريكا كوشيده است مانع نقش آفريني مثبت كشورهاي منطقه از جمله ايران در حل و فصل مناقشه قرهباغ شود؛ چرا كه اين امر، زمينه حضور بهتر ايران در قفقاز ، حل مناقشة قرهباغ و تأسيس يك سيستم امنيتي جمعي منطقهگرا در منطقه قفقاز جنوبي را فراهم ميسازد. از اين رو بايد گفت، اقدامات اسرائيل طي يك دهه گذشته، يكي از علل تداوم و حتي لاينحل ماندن مناقشات قفقاز جنوبي است.
در هر حال بايد گفت، اسرائيل با مساعدت تركيه و آمريكا اهداف توسعهطلبانهاي در منطقه قفقاز دنبال ميكند كه بخش عمدهاي از آنها براي ضمانت تداوم موجوديت نامشروع اسراييل، پيشگيري از نفوذ ايران، سركوب جريانهاي اسلامي، و ترويج تفكرات صهيونيستي است. اغلب اهداف اسرائيل در منطقه تنشزا بوده و ترتيبات امنيتي اين منطقه را زمينه مناسبي براي حضور در آن ميداند و در اين راستا نيز تلاش ميكند. حتي تلاشهاي اقتصادي و علمي ـ فني اسرائيل در منطقه قفقاز نيز ماهيتي سياسي و امنيتي دارند. در هر حال اقداماتي كه اسرائيل طي سالهاي گذشته درمنطقه انجام داده باعث تشديد صفبنديهاي امنيتي و نظامي شده است.
امانت يا تاراج ؟
انتقال كتابخانه بقعة شيخ صفي به روسيه
جمشيد كيان فر
يكي از مظاهر تمدن بشري كتاب و كتابخانه است. در سرزمين ايران نيز در تمامي دورانهاي تاريخي، كتاب از احترام ويژهاي برخوردار بوده و ارزش والائي داشته است.
ابن نديم در فهرست معروف خود از دو كتابخانه عصر ساساني نام ميبرد: يكي كتابخانهاي كه اردشير و پسرش شاهپور اول جمعآوري كرده بودند و ديگري كتابخانهاي در گندي شاپور كه براي دانشگاه آن شهر تأسيس شده بود.
در دورة اسلامي و در عصر حكومت هر يك از سلسلههاي حاكم بر ايران با نام كتابخانههاي بسياري برميخوريم كه از آن سلاطين يا وزراي دانشمند و دانشپرور آنان بود. از آن جملهاند كتابخانه عضدالدوله ديلمي در شيراز، نوح بن منصور در بخارا، صاحب بن عباد در ري و كتابخانههاي نظاميه در بغداد و نيشابور و ... كه دانشمنداني چون ابن سينا، مسعود سعد سلمان، بهزاد و ... در بخشي از عمر خود عهدهدار سمت كتابداري آن گنجينهها بودند.
كتابخانههاي ايران را از بدو تأسيس تا عهد مشروطيت ميتوان به چهار دسته تقسيم كرد.
1ـ كتابخانههاي پادشاهان و سلاطين.
2ـ كتابخانههاي شاهزادگان و وزراء و رجال.
3ـ كتابخانههاي علماء و دانشمندان به خصوص فقها.
4- كتابخانههاي مدارس و مساجد و بقاع و مزارات.
در اين مقاله از كتابخانهاي سخن به ميان ميآيد كه به گروه چهارم يعني بقاع متبركه تعلق داشته و آن عبارت است از كتابخانه بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي.
كتابخانه بقعة شيخ صفي الدين اردبيلي در زمان حيات شيخ و با اهداي كتاب از طرف مريدان او كه از اقصي نقاط، كتابهاي نفيس را به كتابخانه مراد خود تقديم ميكردند، تأسيس شد. شيخ صفي الدين اردبيلي جد اعلاي سلاطين صفوي است كه در سال 700 هـ . ق جانشين و خليفه شيخ زاهد گيلاني شد و در اردبيل طرح خانقاهي را پيافكند. وي همواره مورد احترام و توجه عموم و حتي سلاطين مغول بود. خواجه رشيد الدين فضل الله همداني ، از اعاظم وزرا و علماي عصر، در نامهاي به شيخ صفي ، ضمن ارادت خويش حوالهاي جهت مخارج خانقاه شيخ براي او فرستاده بود.(1)
از آنجا كه پيروان شيخ نزد او تعليم مييافتند، خانقاهش مدرسهاي براي ارشاد مريدان محسوب ميشد و به همين دليل، نخستين پايه كتابخانة بقعه در حيات وي ريخته شد. چون شيخ پس از مرگ در همان خانقاه آرميد، مدفن وي به زيارتگاه مريدان مبدل گشت و كتابخانة بقعه كه محل اجتماع پيروانش بود، رونق بسزا يافت.
با روي كار آمدن صفويان و توجه سلاطين صفوي به آرامگاه جد خويش كه مدفن اولاد شيخ نيز بود، اهميت و شهرت بقعة شيخ بيشتر شد و سلاطين صفوي هر يك به سهم خود در رونق و آباداني آن كوشيدند؛ به خصوص شاه عباس به ديدة تقدس بر آن محل نگريست و موقوفات فراواني براي آن برقرار ساخت و نسخ نفيسي به كتابخانة بقعه اهدا و وقف كرد. مكتوب است كه شاه عباس كتابهاي فقهي و عربي و مذهبي خود را وقف كتابخانة آستان قدس و كتابهاي فارسي و دواوين شعرا را، همراه چيني آلات و ظروف نفيسه، وقف بقعة جد خويش كرد.(2)
كتابخانة بقعه، تا جنگ دوم ايران و روس در 1241 تا 1243 ق، كه منجر به عهدنامة تركمانچاي شد، بعد از كتابخانة آستان قدس رضوي، قديميترين كتابخانة ايران بود كه سالم برجاي مانده بود. سياحاني چون پيترودلاواله (1028 ق/1619 م) ، آدام اولئاريوس (1047 ق/ 1637 م) ، ژان باتيست تاورنيه (1088ق/ 1677 م) و در عصر قاجار، جيمز موريه (1236 ق/ 1821م) از اين بقعه و كتابخانهاش ديدن كرده، هر يك مطالبي در سفرنامههاي خود نگاشتهاند كه حكايت از نفاست و غناي فرهنگي نسخ آن كتابخانه دارد.آدام اولئاريوس، ضمن بازديد از بقعة شيخ صفي، كتابخانة آن را چنين توصيف ميكند:
«...از ميان راهرو طرف راست به اطاقي بزرگ كه با طلا بر روي ديوارهاي آن نقش و تصوير انداخته بودند و شبيه عبادتگاه بود، هدايت شديم. در اينجا اولين موضوعي كه باعث شگفتي زياد ما شد اين بود كه طاق گنبدي وسيع و هنرمندانهاي كه بر اين بقعه زده بودند ستوني نداشت. سقف گنبد را چند قسمت تشكيل ميداد كه به هم متصل بودند. تالار مزبور « جنت سرا» نام داشت كه در آن كتابخانهاي نيز موجود بود. كتابها به طور پراكنده در قفسهها بر روي يكديگر قرار داشتند، اكثر آنها به زبان عربي و تعدادي نيز به زبان فارسي و تركي بود. اوراق چند جلد از اين كتابها از پوست حيوانات و چند تاي ديگر از كاغذ بود كه بسيار تميز و زيبا بر آن نوشته بودند. در كتب تاريخي اشكال و تصاوير نقاشي شده بود. بر جلد كتابها، پوست دباغي شدة بز يعني تيماج سرخ رنگ كشيده بودند و با نقوشي از گل و شاخ و برگ گياهان و درختان به طرز عالي و با طلا آرايش شده بود.»(3)
متأسفانه در منابع و متون فارسي كمتر خبري از شرح بقعه و كتابخانة آن يافت ميشود، تنها تني چند از نويسندگان و فضلا و ادباي ايراني اشاره مختصري به كتابخانة بقعه دارند. از نويسندگان قرن دوازدهم تنها ميرزا عبدالله افندي كه از اعاظم مورخان و مؤلفان آن دوره است، اشارهاي به اين كتابخانه دارد. نامبرده در كتاب رياض العلماء ضمن شرح حال امين الدين طبرسي مؤلف مجمع البيان ـ از كتب تفاسير مشهور ـ مينويسد:
امين الدين كتابي به نام اسرارالامامه يا اسرار الأئمه تأليف نموده است و من [افندي ] يك قسمتي از آن كتاب را در شهر رشت ديدم، ولي نسخه كامل آن كتاب در كتابخانه شيخ صفي الدين در اردبيل موجود است.(4)
از نويسندگان قرن سيزدهم نيز شايد بتوان گفت كه تنها دو نفر از ادباي عصر ناصري هر يك در تأليفات خود مختصر اشارهاي به كتابخانة بقعه كردهاند. نخست محمد تقي حكيم در كتاب گنج دانش؛ دوم محمد حسن خان اعتماد السلطنه /صنيع الدوله/ در كتاب مرآة البلدان . هر دو كتاب از كتب جغرافيايي است ـ ذيل كلمه اردبيل هر دو به يك مضمون آوردهاند:
«اردبيل در زمان صفويه زياد معمور و آباد بوده و موقوفات زيادي براي طلاب و محصلين قرار دادند. كتابخانة اردبيل در آن عصر معروف دنيا و اغلب كتاب آن به زبان عربي و قليلي هم فارسي است و تركي هم دارد و جلدشان غالباً طلا و هم نقره بوده ولي حالا چيزي از آنها باقي نيست.»(5)
منبع هر دو مؤلف سفرنامة آدام اولئاريوس بوده و متأسفانه مؤلفان هيچ اشارهاي به اينكه بر كتابها چه گذشته و چرا «حالا چيزي از آنها باقي نيست» نميكنند، تنها از طريق منابع روسي چون تاريخ روابط علمي شرق و اروپا و روسيه چاپ لنينگراد و كتاب گريبايدوف در گرجستان و ايران، تأليف گني كولوپوف. چاپ بادكوبه و مكاتبات و اسناد آنها درمييابيم كه بر سر كتابهاي كتابخانة بقعه شيخ چه آمده و چرا «حالا از آنها چيزي باقي نمانده است».
كتابخانة بقعة شيخ صفي الدين اردبيلي پس از انقراض سلسله صفويه و بروز درگيريها از رونق افتاد؛ با اين حال تا زمان سلطنت فتحعلي شاه قاجار و جنگ روسها با ايران ، هنوز كتابخانه فعال بوده و كتابهاي بسياري در آن باقي بود. ولي در جريان دومين جنگهاي ايران و روس، مجموعههاي گرانبهاي كتابخانه از بين رفت. تفصيل اين اجمال را براي نخستين بار مرحوم عبدالعزيز جواهر كلام بدين شرح مينگارد:
« در ماه دسامبر 1827 قشون روس به سرگردگي پسكويچ و همراهي گريبايدوف شهر تبريز را تصرف نموده از طريق ميانج (ميانه) عازم تسخير طهران بودند، تا دامنة فتوحات خود را در ايران [همچون توسعة متصرفات خود در دولت عثماني ] ادامه دهند. همان موقع مستشرق روس «سنكوسكي» به رئيس كل اركان حرب قشون روس گراف ديپيچ شرحي نگاشته و تقاضا نمود كه در اين مسافرت از كتب خطي و آثار ادبي ايراني نيز استفاده شود. انجام اين وظيفه را پروفسور سنكوسكي به عهدة گريبايدوف كه از نويسندگان و شعراي مشهور روس بود، واگذار كرد.
رئيس كل اركان حرب عين مراسله و تقاضانامة سنكوسكي را به نظر پسكويچ رسانيده و پسكويچ با گريبايدوف در اين باب مشورت كرد. بالاخره بعد از تحقيقات زياد معلوم شد كه در ايروان و نخجوان كتابخانة مهمي وجود ندارد و كتابخانة عباس ميرزا در تبريز اهميت علمي نداشته و مجموعهاي از كتب معاصر ميباشد، ولي فقط در اردبيل مقداري كتب و رسائل خطي گرانبها در كتابخانة جنب مقبرة شيخ صفي الدين اردبيلي باقي است.»(6)
به طور حتم گريبايدوف كه از رجال سياسي و ادبي عصر خويش بود از نوشتههاي آدام اولئاريوس، جيمز موريه و ... دربارة كتابخانة اردبيل آگاهي داشته و به همين دليل از فكر كتابخانة بقعه فارغ نبود و پيوسته در آرزوي تصاحب كتابخانة بقعه به سر ميبرد . به همين دليل در زمان اشغال تبريز به دست قواي روس، در انديشة تصرف شهر اردبيل افتاد و آن را تنها راه حل معضل خود دانست. به نوشتة جواهر كلام:
پيشنهاد سنكوسكي بيشتر او [گريبايدوف] را تهييج نمود و با آنكه اردبيل در فرونت (= جبهه) جنگ نبود و تصرف آن مستلزم مخارج و زحماتي بود، معذلك بر حسب اصرار و تقاضاي گريبايدوف يك عده قشون از قرهباغ به طرف اردبيل عزيمت كرد.(7)
لشكركشي روسها از قرهباغ به اردبيل شايد تنها لشكركشي در تاريخ براي تسخير و غصب گنجينة علم و ادب بوده كه با سياست و يا منافع نظامي در جهان منافات داشته است. درهر صورت در 25 ژانوية 1828 م / 26 جمادي الاخر 1243 ق ـ به هنگام مذاكرات صلح ميان عباس ميرزا و پاسكويچ ـ شهر اردبيل توسط قواي روس به فرماندهي ژنرال سوشتلن و همراهي سرهنگ «سنياوين» محاصره و پس از اندك مقاومتي از طرف نيروهاي نظامي محلي به تصرف روسها درآمد. سعيد نفيسي در اين مورد چنين مينويسد:
« در اطراف اردبيل چندين معدن مس هست كه براي نيازمنديهاي نظامي آن زمان اهميت بسيار داشته، عباس ميرزا با دستياري مهندسان اروپايي، قلعة آن شهر را ساخته بود كه به گفته سوشتلن برتريهايي چند بر قلاع ديگر ايران داشته است. علاوه بر آن در آن قلعه علوفه و خواربار و تجهيزات نظامي فراوان ذخيره كرده بودند... لوازم توپخانه نيز در آنجا فراوان بود و با همه اين برتريها دفاع از آن شهر براي لشكريان ايران دشوار شده بود. پسران عباس ميرزا كه فرمانده پادگان اين شهر بودند و مردي ايتاليايي كه « برناردي » نام داشت و فرمانده توپخانة آنجا بود، شايستگي اين كار را نداشتند.»(8)
اشغالگران اردبيل پس از تصرف اين شهر علماء شهر را در يك محل جمع كرده و ايشان را از قصد و نيت پاسكويچ و گريبايدف درباره انتقال كتابخانه آگاه كردند. گرچه علماء در آغاز مخالفت كردند و هر يك درباره وقفي بودن كتب كتابخانه داد سخن دادند، ولي خيلي زود متوجه شدند كه گوش كسي به حرف آنان بدهكار نيست و از طرف حكومت و حكومتيان نيز كاري ساخته نيست ـ چه اگر ميتوانستند شهر تبريز را حفظ ميكردند ـ به اجبار به انتقال كتابهاي كتابخانه تن در دادند و كتابخانه را تسليم قواي نظامي روس كردند، مشروط بر اينكه پس از نسخهبرداري آنها را به محل اصلي عودت دهند.(9)
بالاخره كتابخانه به تصرف ژنرال روسي درآمد و از اوائل ماه فوريه / اواخر ماه رجب، دو دسته قشون سواره و پياده كاروان كتابهاي نفيس بقعة شيخ صفي را از اردبيل تا تفليس همراهي كردند و گريبايدوف به آرزوي خويش رسيد.
آنچه از مفاد كتاب گريبايدوف در گرجستان و ايران برميآيد اين است كه كتابهاي بقعة شيخ صفي به رسم امانت ، جهت مطالعه به تفليس برده شد؛ ولي متأسفانه ديري نپاييد كه كتابهاي مزبور از كتابخانة سن پطرزبورگ و موزه ارميتاژ سردرآورد و در حال حاضر كتابهاي ياد شده در كتابخانة لنينگراد « به رسم امانت »! موجود است، و اميد است كه همتي و تلاشي صورت گيرد تا هر چه زودتر اين امانت به صاحب اصلي آن يعني ملت ايران برگردانده شود.
همانگونه كه گفته شد جواهر كلام نخستين كسي است كه دربارة اين كتابخانه تحقيقات مفصل به عمل آورده و فهرستي شامل 119 عنوان كه پرفسور ژرژمار براي او ارسال داشته ارائه داده است كه به قرار ذيل است:(10)
ــــــــــــــــــ
1ـ مطلع خضوص الكلم في معاني فصوص الحكم، به زبان عربي در فلسفه/ تأليف محمد بن علي.
2ـ اسماء الحسني مع ترجمه به عربي/ تأليف سلطانعلي مشهدي [ محتملاً بايد خط سلطانعلي باشد].
3ـ اسناد مناجات مخمس ـ به عربي .
4ـ صحيفه كامله/ تأليف عبدالله بن عمر ـ به عربي.
5ـ طوالع الانوار و ماطلع الانظار/ تأليف بيضاوي ـ به عربي.
6ـ شواكل الحورفي شرح هياكل الانوار. 7ـ الاشارات و التنبيهات. 8ـ كتاب الكناش المعروف به كتاب الفاخر تأليف محمد بن زكرياالرازي در طب. 9ـ الجامع الكبير المعروف بالحاوي، تأليف يحي بن سعيد هذلي حلي. 10ـ مرقعات. 11ـ مرقعات. 12ـ مرقعات. 13ـ روضه عين القضاه همداني. 14ـ كتاب علم تأليف غزالي. 15ـ لوايح جامي. 16ـ تحفة شاهي. 17ـ مرقعات. 18ـ مرقعات. 19ـ مقالة خواجة انصاري. 20ـ كيمياي سعادت غزالي . 21ـ تاريخ طبري به فارسي. 22ـ تاريخ طبري به فارسي. 23ـ تاريخ طبري به فارسي. 24ـ فردوس التواريخ . 25ـ روضةالصفا ميرخواند در يازده جلد. 26ـ خلاصة الاخبار في بيان احوال الخيار تأليف خواندمير. 27ـ حبيب السير. 28ـ جواهر الخبار بوداق. 29ـ جامع التواريخ رشيد الدين. 30ـ مرقعات. 31ـ ظفرنامه تيموري. 32ـ ظفرنامه تيموري ايضاً. 33ـ مطلع السعدين و مجمع البحرين عبدالرزاق سمرقندي. 34ـ ايضاً مطلع السعدين. 35ـ صفوة الصفا ابن البزاز. بياض مكالمة شاه طهماسب با ايلچيان . 37ـ تاريخ شرفنامه. 38ـ تاريخ الماثر كالدررو الجواهر. 39ـ روضة الاحباب في سيرة النبي والال والاصحاب. 40ـ مجمع الانساب . 41ـ احسن الكبارفي معرفة الائمة الاطهار تأليف محمد بن زيد بن عربشاه حسيني.44ـ احسن الكبارفي معرفة الائمة الاطهارجلد دوم. 45ـ خلاصة الاشعار و زبدة الافكار. 46ـ مجموعة شعراء. 47ـ خمسه نظامي . 48ـ ديوان اشعار 49ـ شاهنامه چهار نسخه. 50ـ ديوان انوري. 51ـ ديوان جامي. 52ـ ديوان اشعار متفرقه (متعدد). 53ـ خسرو وشيرين. 54ـ انتخاب حديقة حكيم سنائي. 55ـ ديوان خاقاني . 56ـ ديوان صيفي. 57ـ ديوان عطار. 58ـ ديوان كمال الدين . 59ـ ايضأ. 60ـ گلستان سعدي. 61ـ كلمات. 62ـ بوستان و انتخاب بوستان متعدد. 63ـ گلشن راز. 64ـ كليات دهلوي. 65ـ نظامي گنجوي متعدد. 66ـ انتخاب ديوان خسرو. 67ـ هشت بهشت. 68ـ ليلي و مجنون. 69ـ انتخاب خسرو و شيرين. 70ـ خصرخان دولراني. 71ـ ترجيع بند جامي. 72ـ ديوان امير حسن دهلوي. 73ـ زادالمسافرين. 74ـ ديوان خواجو. 75ـ ديوان ابن يمين. 76ـ كتاب مهر و تستري تاليف عصار. 77ـ ايضاً. 78ـ كليات عمادالملة والدين الفقيه الكرماني. 79ـ ايضاً. 80ـ ديوان حافظ شيرازي. 81ـ كليات حكيم نزاري. 82ـ ديوان كاتبي. 83ـ غزليات شاهي در سه نسخه . 84ـ كتب سبعة جامي. 85ـ تحفة الاحرار در سه مجلد (شعر). 86ـ سبحةالابرار (نظم است) در دو مجلد. 87ـ يوسف و زليخا. 88ـ سلسلة الذهب اشعار فارسي. 89ـ چهل حديث جامي. 90ـ ديوان اشعار. 91ـ گوي و چوگان نسخ متعدده. 92ـ ثمرنامه هاتفي جامي نسخ معدده. 93ـ شاهنامه هاتفي. 94ـ هفت منظر نظامي. 95ـ مرثيه. 96ـ ديوان بابافغاني. 97ـ ديوان سهيلي. 98ـ ديوان آصف. 99ـ رسالة ملاسلطانعلي . 100ـ قصايد و اشعار. 101ـ آثار المظفر. 102ـ شاهنامه شاه اسمعيل..103ـ شاه درويش هلالي. 104ـ كليات اهلي شيرازي. 105ـ ايضاً. 106ـ عقايد شاهي. 107ـ كتاب مهر و وفا. 108ـ ده نامه عماد فقيه . 109ـ ديوان ماني . 110ـ حسن و دل. 111ـ نزهة العاشقين. 112ـ مرزباننامه. 113ـ ترجمه الفرج بعدالشدة و الضيقه. 114ـ مرقعات. 115ـ مرقعات و دواوين مختلفه در نظم و نثر تركي. 116ـ كليات نوائي. 117ـ خمسة امير عليشير نوائي . 118ـ ديوان نوائي نسخ متعدده. 119ـ اسكندرنامه.
در هر صورت بعد از اين يغما از كتابخانة شيخ صفي چيزي باقي نماند، جز اوراق متفرقه و تعداد معدودي كتاب كه يك بار در زمان ناصر الدين شاه ، به هنگام تعمير بقعه كه به دستور وي انجام گرفت ـ به كتابخانة سلطنتي وقت منتقل شد. از آن جمله است ترجمة فارسي تفسير معروف طبري كه توسط حبيب يغمائي به چاپ رسيده است. صاحب جواهر كلام به هنگام نگارش تاريخچة كتابخانة شيخ صفي ـ كه اساس همين مقاله بوده ـ ضمن شرح به يغما / امانت !/ بردن نسخ كتابخانه شيخ ميافزايد:
اوراق كتابههاي ديگري [هم] هست كه توجهي به آنها نشده و بالاخره تلف و نابود ميشود و اگر يك دو نفر مطلع دانشمند براي تحقيق و جستجوي اين اوراق چه از طرف وزارت معارف و يا آنكه مستقلاً بروند بسيار نيكو و قابل تقدير ميباشد.(11)
خوشبختانه اين نداي صاحب جواهر را علي اصغر حكمت پاسخ مثبت داد و گروهي را جهت بررسي اوراق باقي ماندة كتابخانة شيخ صفي به اردبيل اعزام داشت . اين گروه پس از بررسي اوراق بازمانده از كتابخانه بقعه، به تعدادي نسخ نفيس كه از ديد نظاميان روس مخفي مانده بود، دسترسي پيدا كرد و تمامي اوراق و نسخ ياد شده را به تهران منتقل كرد كه به دستور ميرزا علي اصغر حكمت در اختيار موزة ايران باستان قرار گرفت. خوشبختانه اكنون نسخ و اوراق ياد شده در بخش اسلامي موزه محفوظ است كه از آن ميان به چند نسخه «شاهنامه فردوسي» و چهار مجلد از « صريح الملك» ميتوان اشاره كرد.
نسخ انتقالي به بخش اسلامي موزه ايران باستان عبارتند از :
قران مجيد و جزوه، 85 مجلد، از قرن سوم تا قرن 13 هجري از كاتبيني چون ياقوت مستعصمي، سهروردي (704، 706 هـ .ق) ، ياقوت بن عبدالله (668)، حاجي عمادالقاري الطاووسي (807 هـ .ق )، عماد محلاتي ، با خطوط خوش كوفي، ثلث، ريحان، نسخ، و از واقفيني چون شاه طهماسب صفوي ، بهرام ميرزا صفوي، حمزه ميرزا ، سليم بيگلربيگي و كمال الدين علي بيك.
از اين مجموعه قرآنهاي خطي 10 نسخه متعلق به قرن سوم و چهارم هـ . ق است كه روي پوست آهو با خط كوفي كتابت شده است.
دواوين شعرا، تاريخ و ...
شاهنامة فردوسي
ـ الف ) نسخهاي به خط نستعليق از درويش محمد مخلص با رقم 895 به گواهي نظم همين مخلص در پايان نسخه، در دفتر موزه آمده كه نسخه در 400 هجري نوشته شده و محل كتابت آن دانسته نيست.ب) نسخهاي نستعليق از 938 هـ .ق با 43 مجلس و كاغذ اعلاي خانبالغ و جلد ضربي وقف شاه عباس بر آستانة شيخ صفي.
ج) نسخهاي بدون رقم و كاتب محتملاً از قرن دهم با 18 تصوير مجلس.
د) نسخهاي بدون رقم و كاتب محتملاً از قرن دهم با 27 مجلس (وقفي شاه عباس بر آستانة شيخ صفي ).
شاهنامه قاسمي
اثر ميرزا قاسم گنابادي، به خط نستعليق از سدة 10، با 11 مجلس ، دربارة كشور گشاييهاي شاه طهماسب اول. اين نسخه وقف شاه عباس بر آستانة شيخ صفي است.چهار نسخة صريح الملك
اين چهار نسخه همه در آستانة شيخ صفي بوده و مجموعة وقفنامههاي رقبات موقوفات و اسناد املاكي است كه براي آستانه شيخ صفي الدين خريداري شده و قاعدتاً همه به خط گردآورندگان آنهاست . دو نسخه به خط زين العابدين عبدي و عبدالمؤمن بن صدرالدين محمد بن ناصرالدين احمد قوامي شيرزاي با رقم 975 و دو نسخه ديگر به خط محمد طاهر سپاهاني با رقم 1038 در زمان صدارت و توليت نواب شيخ شريف زاهدي در عصر شاه عباس صفوي است و يك نسخه از چهار نسخه صريح الملك به خط زين العابدين عبدي وقف شاه عباس بر آستانه است. نسخة ديگر از صريح الملك در كتابخانه ملي ايران است كه به كتابخانة سلطنتي منتقل شده و به سال 1316، زمان افتتاح كتابخانه ملي ايران، جزء مجموعة انتقالي از كتابخانه سلطنتي به كتابخانه ملي منتقل شده است.
مجموعة نسخ انتقالي از بقعة شيخ صفي به بخش اسلامي موزه ايران باستان / موزه ملي، به استثناي قرآنها شامل 85 مجلد است كه همه از نسخ نفيس و عالي و مذهب محسوب ميشود. در پايان اين سخن، فهرست وار تنها به ذكر نسخ وقفي شاه عباس كه به طور عمده در سالهاي 1017 و 1022 وقف شدهاند، اشاره ميشود:
1) پنج گنج: خسمه نظامي به احتمالي از سده 10 هـ . (3 نسخه). (وقف 1017 هـ . ق ).
2)جنگ شعر: به احتمال از سدة10 هـ . شامل غزلهائي از بساطي، جامي، جلال، عماد، ناصري، عصمت، كاتبي، شاهي، طوسي، خيالي و ابن يمين.
حبيب السير: خواندمير (2 نسخه) وقف در 1017.
خلاصةالتواريخ: مير منشي قاضي، مير احمد بن شرف الدين حسين حسيني ابراهيمي قمي وزير خراسان و در گذشته در 1001 هـ . ق . نسخه در 997 هـ . در كتابخانة شاه عباس بوده و او آن را بر آستانة شيخ صفي وقف كرده است.
ديوان خاقاني: (2 نسخه). نسخة دوم نستعليق، شمس الدين بن ميرزا جان قزويني 998 هـ . وقف در 1017 .
ديوان شاه اسماعيل خطايي صفوي: نستعليق، عيشي در سدة 10 هـ . وقف شاه عباس بر آستانة شيخ صفي در 1022 هـ . ق.
ديوان طالب آملي: نستعليق سدة 10 و 11 هـ . با كاغذ الوان. وقف در 1017 هـ .
* ديوان عصمت بخارايي: نستعليق، سدة 10 وقف در 1017.
ذخيرة خوارزمشاهي: كاتب سيد اسماعيل گرگاني نسخ سدة 7 و 8 و ترسيم، نستعليق در 968.
روضة الصفا: ميرخواند، نسخ محمد بن شيخ امين الدين جهرمي از 974 هـ . ق . نسخه جلد 4 و 5 و 6 است (4 نسخه). وقف در 1017.
1/9) سيف النبوة يا مشهدالشهدا: حسين ندايي ، نستعليق، قاسم بن علي از 927 هـ . ق ، وقف در 1022.
شاهنامة فردوسي: (2 نسخه) كه قبلاً شرح داده شد.
شاهنامة قاسمي: كه شرح آن پيش از اين آمد.
صريح الملك: گردآوري در 975 هـ . ق
فتوحات شاهي: ابراهيم اميني: مقدمة الفتوحات مشتمل بر پنج فتح است و كتاب را اميني در هرات به سال 927 كتابت كرده است. وقف در 1017.
فرهاد و شيرين: وحشي، نستعليق، از 997 هـ .ق ، وقف در 1022.
كامل التعبير: ابوالفضل جيش [حبيش!؟] بن ابراهيم تفليسي. نسخ علي شاه بن احمد شاه بن علي ضايع اصفهاني، رمضان 737 . وقف در 1017.
كليات سعدي: نستعليق شاه محمد كاتب. وقف 1017 (2 نسخه) نسخة دوم: نستعليق از 908 هـ .ق.
مثنوي معنوي: نستعليق احمد بن محمود از 891 هـ .ق . وقف در 1017 (2 نسخه) نسخة دوم : نستعليق به احتمال از سده 10 هـ . ق.
مجمع التواريخ: حافظ ابرو. نستعليق ، سده 9 و 10 . وقف در 1017 هـ . ق.
مجموعه: نستعليق، غياث الدين بن ابراهيم معلم بلگيجاني. وقف در 1017 هـ . نسخه را محمود قاجار فرمانرواي نهاوند در 1254 خوانده است.
متن وقفنامه شاه عباس در آغاز نسخ بدين شرح است:
«وقف نمود اين كتاب را كلب آستان علي بن ابي طالب عليه السلام عباس الصفوي بر آستانة منوره شاه صفي عليه الرحمه كه هر كه بخواهد مشروط آنكه از آن آستان بيرون نبرند و هر كه بيرون برد شريك خون امام حسين عليه السلام بوده است. 1017 [وقف].
جاي خوشبختي است كه آقاي دانش پژوه تمامي اين نسخ را در نشرية نسخههاي خطي، دفتر دوم سال 1341 فهرست كردهاند.
به اميد آنكه روزي ملت ايران ازآن توانائي برخوردار گردد كه بتواند آنچه را كه روسها از كتابخانه بقعه اردبيل به عنوان «امانت»؟! به يغما بردهاند به جايگاه اصلي خود بازگرداند.
پينوشتها:ـــــــــــــــــ
1. تاريخچةكتابخانههاي ايران از صدر اسلام تا عصر كنوني، از ركن الدين همايون فرخ، تهران، وزارت فرهنگ و هنر ، ادارة كل نگارش، ؟13. ج 1، ص 102.
2. دانشنامة ايران و اسلام، ذيل كلمه اردبيل.
3. سفرنامه آدام الئاريوس به ايران، ترجمه احمد بهپور، تهران: ابتكار، 1362 ، ص 127 تا 130.
4. رياض علماء، عبدالله افندي، ج 5 ، ذيل طبرسي. متن به عربي است.
5. مرآةالبلدان، اعماد السلطنه با تصحيح دكتر عبدالحسين نوائي و ميرهاشم محدث، تهران، دانشگاه تهران، 1368 ، زير واژه اردبيل.
ـ گنج دانش، محمدتقي حكيم به كوشش دكتر محمد علي صوتي و جمشيد كيان فر، تهران، زرين ، 1367 . ذيل واژة اردبيل.
6. فهرست كتب وزرات معارف، عبدالعزيز جواهر كلام، تهران ، وزارت معارف، ؟132. ج 2، ص 71.
7. همان، ص 72.
8. تاريخ اجتماعي و سياسي ايران در دورة معاصر ، سعيد نفيسي، تهران، انتشارات بنياد، 1361، ج 2 ، ص 167.
9. همان، ص 168.
10. فهرست كتب وزارت معارف ، ص 73 تا 76.
از فرقة دمكرات شوروي تا نشرية صنعت
در حاشية همايش ضد ايراني جديد در باكو
مطبوعات باكو از برگزاري يك نشست ضد ايراني ديگر در اين شهر خبردادند. در اين نشست كه با مشاركت غربگرايان افراطي و پان تركيستهاي ضد اسلامي برگزار شد، سخنرانان ـ كه برخي از آنها نيز عضو نهادهاي دولتي بودند ـ عليه تماميت ارضي كشورمان سخن گفتند.
بهانه برپايي اين نشست، شصتمين سال نابودي « فرقة دمكرات شوروي در آذربايجان ايران » بود. روسها كه در دورة جنگ دوم جهاني و در شهريور 1320 ، بخشهاي وسيعي از شمال و شمالغرب ايران را اشغال كرده بودند، تلاش داشتند تا در گيرودار مسايل جنگ جهاني و در ساية ضعف حكومت مركزي در ايران، آذربايجان را براي هميشه اشغال كنند. روسها همانگونه كه با تحميل عهدنامههاي شوم گلستان و تركمانچاي، سرزمينهاي قفقازي ايران را اشغال كرده بودند، در پي آن بودند تا بخشي ديگر از خاك ايران را تصاحب كنند. بدين منظور در سال 1324 و در حالي كه سراسر آذربايجان در اشغال نيروهاي روسي بود، گروهي را با عنوان « فرقة دمكرات » تشكيل داده و با مسلح كردن آنها و كشتار نيروهاي نظامي كشورمان در شهرهاي مختلف اردبيل ، مشكين، سراب و ... حكومتي نامشروع تشكيل دادند. اين حكومت يك سال بيشتر دوام نياورد و پس از خروج اشغالگران روسي از آذربايجان، مردم قيام كرده و فرقة بيگانگان را از بين بردند.
نشستي كه اخيراً در باكو برگزار شد، حركتي آشكار عليه ملت ايران بخصوص مردم آذربايجان بود. در اين نشست، برخي كارمندان دولت باكو (از جمله شوكت تقي اوا، كارمند آكادمي علوم) ، ضمن سخنان خامي عليه تماميت ارضي ايران، فرقة دمكرات را كه با دستور استالين ايجاد شده بود، به عنوان يك فرقه آزاديخواه محسوب كرد!
اكرم رحيم لي، ديگر كارمند دولت باكو نيز اظهار داشت كه فرقة دمكرات بدون كمك شوروي ايجاد شده بود!
لاهرودي ـ همكار غلام يحيي ، جنايتكار معروف ـ نيز بدون اشاره به قيام قهرمانانه مردم تبريز در 21 آذر 1325 ، اظهار داشت كه فرقة دمكرات در نتيجة كمكهاي آمريكا و انگليس سقوط كرد!
عليار صفرلي ـ سفير سابق رژيم باكو در تهران ـ نيز اظهار داشت كه آذريهاي ايران خود را مسلمان و ايراني ميدانند و فاقد شعور و آگاهي ملي هستند!...
برپايي اين نشست جديد ضد ايراني در باكو نشان ميدهد كه رژيم حاكم بر ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) همچنان به سياستهاي ضد ايراني خود ادامه ميدهد. طي ماههاي گذشته، دو همايش ضد ايراني ديگر نيز در باكو برپا شده است كه يكي از آنها تحت عنوان «دومين همايش آذريهاي جهان» توسط دولت باكو، با حضور الهام علي اف و مشاركت فعال يهوديان آذري زبان برگزار شد و ديگري همايشي بود كه توسط مدير حزب استقلال ملي برپا شد.
برگزاري نشست ضد ايراني جديد در باكو، به دنبال نشستهاي قبلي و اهانت نشرية صنعت به ساحت مقدس رسول اكرم (ص) كه اعتراض گستردة ملت ايران بخصوص مردم تبريز را برانگيخت، حاكي از آن است كه محافل صهيونيستي ـ پان تركيستي در ايران شمالي در صدد هستند ، با تبليغات ضد اسلامي و ضد ايراني، افكار عمومي را فريب داده و جهتگيري عمومي را از ضديت با امريكا و اسراييل منحرف كنند. نظرسنجيها نشان ميدهد كه طي ماههاي اخير، مخالفت عمومي در ايران شمالي با آمريكا و رژيم صهيونيستي در ايران شمالي افزايش يافته است. برملا شدن ارتباطات نشرية صنعت با سفارت رژيم صهيونيستي در باكو نيز افكار عمومي را به ضديت افزونتر با صهيونيسم سوق داده است، به گونهاي كه مردم باكو در تجمعهايي كه در محكوميت نشرية صنعت برپا كردند، پرچم اسرائيل و آمريكا را به آتش كشيدند. در اين حال، محافل صهيونيستي ـ پان تركيستي تلاش ميكنند با انجام اقداماتي افكار عمومي را به ضديت با ملت ايران برانگيزند. و برپايي همايشهاي ضد ايراني و ضد شيعي توسط احزاب و گروههاي صهيونيستي ـ پان تركيستي با همكاري آمريكا و رژيم باكو، گوشهاي از اقدامات انجام شده براي منحرف كردن افكار عمومي است. گفته ميشود ايستگاه اطلاعاتي آمريكا در باكو، تلاش ميكند دامنة اين همايشها را به استانبول نيز بكشاند. چندي پيش مقامات آمريكايي از جمله آدام ارلي و نيكلاس برنز (معاون وزير امور خارجة آمريكا) از ايجاد دفترهاي ويژهاي براي فعاليت عليه ملت ايران در باكو و استانبول خبر داده بود. ملت ايران براي پاسخگويي به اين گونه اقدامات، امكانات متنوعي در اختيار دارد كه به نظر ميرسد، هنگام استفادة از برخي امكانات فرا رسيده است تا برخي دولتهاي همسايه بدانند كه دنبالهروي از سياستهاي آمريكا براي فعاليت عليه ملت ايران، بيپاسخ نميماند.
جستارهای وابسته
سند ارتباط آذربایجان و شاهنامه
رویای دست نیافتنی عده ای پانترک
جمهوری آذربایجان یا ایران شمالی؟
درآمدی بر ادبیات مرثیه ترکی آذربایجان
مجموعه جهانی آذرگشنسب آذربایجان
آذربایجان و کردستان قلب تپنده ایران زمین
از سرزمینهای آران تا آذربایجان - آذرآبادگان
, آذرآبادگان , آذربایجانتجزیه طلبی و پانترکیسم عوامل درونی یا بیرونی ؟
کنفرانس چگونگی ورود زبان ترکی آذربایجان به ایران
پیشینه تمدن آذربایجان و کردستان ( تیرهای ماد آریایی )
آذری یا زبان باستانی آذربایجان - شادروان احمد کسروی تبریزی
تمدن كهن ايران زمين در ايران شمالي (جمهوري آذربايجان آران )
ملاحضاتی درباره زبان کهن آذری - دکتر محمد امین ریاحی خوئی
واژه های کهن آذری - بنیاد فرهنگی نیشابور - استاد فریدون جنیدی
نقشه های کهن ایران و یکی بودن آران ( جمهوری آذربایجان ) با ایران
چگونه نام سرزمینهای آران ایران و قفقاز به نام آذربایجان شمالی جعل شد
پایگاه های اینترنتی وابسته به ایران شمالی :
http://www.azararan.com/ http://hastieiran.blogfa.com/ http://www.azarpadgan.com http://hastieiran.blogfa.com/ http://www.tabriznews.com/ http://www.azargoshnasp.net www.shamstabriz.blogfa.com www.shomaliiran.blogfa.com http://azarabadgan.blogfa.com/
http://ahangekhon.blogfa.com/ www.iran-e-shomali.blogfa.com http://www.misaqfans.blogfa.com/ http://azerbaycannews.blogfa.com/ http://hemasechaldoran.blogfa.com/ http://www.iraneshomali.blogfa.com/ http://azerbaijannnn.persianblog.com/ www.farmane-ariya.blogfa.com/ http://www.azariran.persianblog.com/ http://atoorpaatekaan.persianblog.com/ http://azerbayjankhabar.persianblog.com http://mafakherazarabadegan.blogfa.com/ http://www.tarikheazarabadegan.blogfa.com/ http://www.arannews.irگردآوری از ارشام پارسی , برداشت این نوشتار با ذکر نام و آدرس پایگاه آزاد است
........................................................................................................................................
© Ariarman , Design & Management by : Arsham Parsi - Info@Ariarman.com